|
عزیزان برای ورود به سایت جدید من با آدرس زیر بروند
سایت برنامه نویسان ایران زمین برای کمک در درج مطالب سایت می توانید با آیدی shahkar_ir@yahoo.com تماس بگیرید با تشکر
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
فقط با عضو شدن در سايت 5000 تومان پاداش دريافت مي كنيد.
در قبال معرفي هر نفر به سايت 500 تومان پورسانت ميگيريد. فقط با عضو شدن رایگان SMS ارسال مي كنيد. مزاياي ثبت نام در سايت با آدرس ايميل صحيح : 1 - 5000 تومان پاداش نقدي دريافت مي كنيد 2 - براي معرفي هر نفر به سايت 500 تومان پاداش مي گيريد 3 - درج آگهي رايگان به تعداد دلخواه 4 - امكان درج سريع هر آگهي تنها در يك مرحله 5 - امكان ارسال عكس براي هر نوع آگهي 6 - امكان ارتباط مستقيم مشتريان با ايميل شما از طريق سايت 7 - منوي شخصي براي هر كاربر ثبت نام شده 8 - اضافه كردن آگهي هاي مورد علاقه به ليست شخصي 9 - ارسال ماهانه خبرنامه رايگان براي كاربران 10 - امكان ايجاد و مديريت كاتالوگ اينترنتي رايگان (يك ماهه) 11 - امكان ايجاد و مديريت فروشگاه الكترونيكي رايگان (يك ماهه) 12 - ثبت شغل شما در بانك اطلاعات مشاغل ايرانيان با تخفيف 30% ( يك ساله ) 13 - ايجاد صفحه اختصاصي براي خود با تخفيف 30% 14 - شركت در قرعه كشي ماهيانه و بهره مندي از جوايز متعدد 15 - امكان مديريت اطلاعات شغلي و صفحه اختصاصي ويژه مشاغل در سيستم بانك اطلاعات مشاغل ايران 16 - امكان ارسال SMS رايگان 17 - و ده ها امكان برتر ديگر كه بزودي در اختيار شما قرار ميگيرد
فقط کافیست بروی لینک زیر کلیک کرده و ثبت نام کنید : http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=28122 در ضمن درآمد شما به حساب بانکی شما واریز می شود
موفق باشید
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
اي آفتاب هستي اي شور عشق ومستي
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
تفاوت دو غيبت صغری و كبری امام زمان عليه السلام شروع غيبت امام عصر عليه السلام هشتم ربيع الاول سال 260 هجری قمری همزمان با شهادت حضرت عسكری عليه السلام بوده است. مرحله اول اين غيبت تا روز وفات نايب چهارم حضرت، جناب شيخ ابوالحسن علی بن محمد سمری، ادامه داشته است. ايشان در روز نيمه شعبان سال 329(و به قولی328) هجری قمری در گذشت. به اين ترتيب طول مدّت مرحله اول غيبت 68 يا 69 سال قمری بوده است. با پايان گرفتن اين مرحله نه تنها هيچ زمانی توسط امامان عليهم السلام بيان نشده است، بلكه طبق احاديث متعدّد منقول از پيشوايان معصوم، تا قبل از ظهور، هيچ زمانی برای آن معين نخواهد شد، چون اصولا زمان ظهور (كه پايان غيبت مرحله دوم است) امری بدايی به شمار ميآيد. بدايی بودن به معنای قابل تغيير بودن آن است. در گفتگويی اصبغ بن نباته از امير المؤمنين عليه السلام ميپرسد: پس از آن (غيبت) چه می شود ؟ حضرت می فرمايند: بسته بودن باب نيابت خاصّه(تكاليف جديد) در غيبت كبری بايد توجّه داشت كه درزمان غيبت كبری ادّعای نيابت خاصّه و بابيّت برای امام عليه السلام از هيچ كس و در هيچ شرايطی پذيرفته نيست چنان كه خود ائمّه عليهم السلام فرموده اند، بايد صرفاً به آنچه از سابق و به طريق صحيح به دست آمده، عمل كرد و به دنبال يافتن حكم و وظيفه جديدی نبايد بود كه در اين روزگار از طرف امام زمانعليه السلام صادر گردد. با اين ترتيب نميتوان كسی را به صرف ادّعای تشرّف خدمت امام عليه السلام دروغگو دانست، امّا اگر علاوه بر اين، ادّعای هر گونه ارتباط اختياری ظاهری و عادی را با امام عليه السلام داشت، بايد تكذيبش نمود. در مورد اينگونه افراد، احتمال راستگويی در ادّعای تشرّف نيز بسيار ضعيف است. پنهانی و غيبت در عصر امامت امام عصر عليه السلام ، شايد هيچ امری به دشواری و حساسّيت غيبت آنحضرت، ابزار آزمايش شيعيان و مؤمنان نبوده باشد. به علاوه، هر چند غيبت خلفای الهی ، در امت های پيشين، سابقهای ديرين دارد، امّا طولانی شدن آن در امّت اسلام (تا حدود 12 قرن) زمينه پيدايش ابهامات و اشكالات فراوانی شده است.غيبت امامعليه السلام از جهات مختلف درمعرض آراء و نظريات متفاوت و بعضاً متعارض قرارگرفته است.
مشروط نبودن ظهور به رواج فساد مشروط نبودن ظهور امام زمان عليه السلام به پر شدن جهان از ظلم و جور استقرار حكومت حضرت مهدی عليه السلام مستلزم كشتار عمومی نيست الهی بودن امر ظهور حضرت مهدی عليه السلام
در اينجا يكبار ديگر تأكيد ميكنيم كه از الهی و خدايی بودن ظهور حضرت، ميتوان به روشنی، اعجاز آميز بودن آن را درك نمود. دوّمين نكته مهمّی كه از اين حديث استفاده ميشود، اين است كه در جنود و لشكريان امام زمان عليه السلام غير از افراد بشر، لااقل دو گونه لشكر ديگر نيز حضور دارند: يكی فرشتگان و ديگر رعب و وحشت در دلهای دشمنان. هر دو اينها بسيار مهمّ و كار ساز هستند و نبايد دست كم گرفته شوند. در مورد تعداد فرشتگانی كه جزء لشكر امام عصر عليه السلام هستند، غير از آن پنج هزار فرشته ای كه در بدر برای ياری رسول خدا صلی اللّه عليه و آله و سلّم نازل شدند، گروه های ديگری هم هستند. به عنوان مثال دسته ای ديگر از فرشتگان به ياری ايشان می آيند. نكتۀ سوّمی كه از حديث مورد بحث استفاده ميشود، تشبيه خروج حضرت مهدی عليه السلام به خروج پيامر صلی اللّه عليه و آله و سلّم است. مقصود از خروج امام زمان عليه السلام قيام و ظهور ايشان است و مراد از خروج رسول خدا صلی اللّه عليه و آله و سلّم مطابق با سياق آيات قرآن، خارج شدن ايشان از مدينه بسوی بدر برای جنگ با قريش است. آيۀ مورد استناد امام صادق عليه السلام چنين است: كَما اَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتَكَ بَالْحَقِّ و اِنَّ فَريقاً مِنَ المُؤمِنينَ لَكارِهُونَ.
كار خدا بودن ظهور امام زمان عليه السلام مقصود از اينكه ظهور حضرت، كار "خدا" می باشد، اين است كه امام زمان عليه السلام فقط به اذن و فرمان خداوند اقدام به قيام می فرمايند. امر ظهور و زمان انجام آن نه به دست مردم است و نه خود آنحضرت. در اينجا امام عليه السلام خود در انتظار فرمان الهی هستند تا اجازۀ ظهور به ايشان داده شود. اگر امر ظهور به اختيار خود امام عليه السلام بود، ديگر انتظار فرج و دعا در تعجيل فرج از جانب خود ايشان معنا پيدا نميكرد. امام زمان عليه السلام در عين حال كه منتظَر هستند، منتظِر فرمان الهی برای ظهورشان نيز هستند. مردم نيز متناسب با در جه و عمق معرفتشان نسبت به آنحضرت می توانند جزء منتظران ايشان قرار گيرند. همۀ اعمالی كه بندگان- از جمله خود امام عصر عليه السلام - انجام ميدهند (چه دعا و چه غير دعا)، می تواند مقدّمه ای برای صدور فرمان خداوند در مورد ظهور آنحضرت باشد و بيش از اين، تأثيری در آن ندارد. پس هم اصل ظهور و هم وقت آن تنها و تنها به اراده و مشيّت خدای متّعال بستگی دارد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، در باره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است. توبه/33: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون» انبياء/ 105: «و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض يرثها عبادى الصّالحون» حج/41 : «الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...» نمل/62: «آيه «أمّن يجيب المظطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض» بقره/2-3: «ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين (2) الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقناهم ينفقون (3)» اسراء/32: «و لاتقتلوا النفس التي حرّم الله التي بالحق و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا و لايسرف في القتل انّه كان منصوراً (32)» اسراء/81: «و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا» عصر/ 1-3: «والعصر (1) ان الانسان لفي خسر (2) الا الذين آمنوا و عمولوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر (3)» قدر/5: «سلام هي حتي مطلع الفجر»
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
اسامى و اوصاف و القاب حضرت مهدى عليه السلام
مي خواهيم ادله نقلي اين موضوع را مورد بحث قرار دهيم و به همين جهت به سراغ احاديثي مي رويم که هر يک علتي را براي غيبت امام زمان (ع ) مطرح کرده اند تا روشن شود که چه علت ها يا حکت هايي براي آن وجود دارد . البته مقصود ما از کلمه ي « علت» معناي اصطلاحي آن- که در اين بحث اطلاق آن جايز نيست - نمي باشد ، بلکه مراد از آن هر چيزي است که ائمّه(ع) در مقام تعليل امرغيبت فرمو ده اند . پيش از هرچيزي بايد مقصود از اين تعليل را - که در احاديث ، براي غيبت امام عصر (ع) به کار رفته – بيان کنيم ، تا روشن شود که آن چه در اين فصل اثبات مي گردد ، با آن چه در فصل گذشته عقلاً و نقلاً مردود دانستيم ، تعارضي ندارد. در مباحث گذشته روشن شد که هم عقل از کشف علت غيبت عاجز و ناتوان است و هم احاديث ائمّه(ع) به صراحت ، غيبت را رازي سر به مهر دانسته اند که پيش از ظهور امام زمان (ع) گشوده نمي گردد . در اين صورت سؤالي که مطرح مي شود اين است که : « چگونه در احاديث ، علت هايي براي غيبت ذکر کرده اند در حالي که خود ائمّه سرّ غيبت را تا قبل از ظهور ، کشف ناشدني معرفي نموده و پرسش از آن را ممنوع دانسته اند ؟!» نخستين علتي که شايد بيش از ساير علت ها ، در خصوص غيبت امام عصر (ع) مورد تاکيد قرار گرفته ، « ترس از کشته شدن » است . در احاديث منقول از مرحوم کليني (در کتاب شريف «کافي ») و مرحوم صدوق (در کتاب گران قدر«کمال الدين ») و مرحوم نعماني(در کتاب ارزشمند «الغيبة») اين علت در موارد متعددي بيان شده است . به عنوان نمونه زراره از امام صادق(ع) نقل مي کند که به او فرمودند : يا زُرارَة لابُدَّ لِلقائِم مِن غَيبَة . علّت ديگري که در احاديث براي غيبت امام زمان (ع) بيان شده ، آزمودن مؤمنان از سوي خداوند متعال است . البتّه آزمايش الهي براي اين نيست که خداوند ، به آن چه در مورد اهل ايمان نمي داند ، آگاه شود . چنين فرضي در مورد خداوند متعال عقلاً منتفي است . ما در فصل گذشته معناي صحيح امتحان الهي را با نقل فرمايش از اميرالمومنين (ع) روشن ساختيم . در اين جا قبل از آن که سخن را دربارۀ علت دوم غيبت به پايان رسانيم ، مناسب است اشاره اي به کلام ديگري از فقيه بزرگ و نامدار شيعه ، شيخ الطّائفه ، جناب ابو جعفر طوسي ، داشته باشيم . در ذيل بيان علّت اوّل ، سخني از ايشان آورديم که به صورت قطعي علّت غيبت را ترس بر جان امام (ع) دانسته بودند . نويسندۀ بزرگوار کتاب « الغيبة » در فصل پنجم از آن به نقل برخي شواهد روايي در مورد علّت غيبت مي پردازد ابتدا احاديثي را نقل مي کند که ترس بر جان را به عنوان علّت غيبت مطرح نموده اند و سپس به علّت دوم اشاره مي نمايد و مي فرمايد : برخي براي ردّ اين علّت دوم استدلال ديگري کرده و گفته اند : سومين عامل مؤثّر در غيبت امام زمان (ع) – که در احاديث ائمّه (ع) به آن تصريح شده – آن است که ايشان به اين خاطر غيبت کرده اند که در هنگام ظهور ، عهد و پيماني از هيچ کس بر عهده نداشته باشند . از حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) روايت شده که فرمودند :
آخرين چيزي که به عنوان عامل مؤثر در غيبت امام (ع) ، در احاديث يافت مي شود ، اعمال ناشايست بندگان است که باعث سلب نعمت ظهور حضرت صاحب الزمان (ع) شده و در واقع به نوعي عقوبت گناهان مردم مي باشد . امام باقر (ع) فرمودند : حال که اين وجوه پنجگانه را در بيان علّت غيبت امام زمان(ع) توضيح داديم ، روشن مي شود که هيچ يک از اين ها نه علّت تامّه غيبت ونه علّت ناقصۀ آن « به اصطلاح فلسفي » هستند . اگر هر يک از اين علل يا همۀ آنها با هم ، علّت تامّۀ غيبت امام (ع) بودند ، مي توانستيم عقلاً دربارۀ حکمت غيبت اظهار نظر کنيم و به عبارت ديگر مي شد اين حکمت را پيش از ظهور بشناسيم ، امّا ازآن جا که به طور قطع حکمت اين امر پيش از ظهور منکشف نمي گردد ، لذا همان گونه که در ابتداي بحث اشاره شد ؛ اين علّت ها در واقع فوائد و آثار غيبت هستند ، در عين آن که استناد غيبت به هر يک از آنها يا مجموع آنها عقلاً و عرفاً صحيح است . البتّه تعبيري که براي بيان اين استناد به کار مي بريم در مورد اين پنج علّت متفاوت است .
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
مثل همیشه مثل همیشه از او کمک میگیرم، آری، حتی در نوشتنِ دربارهی او! *************************************************** انتظار *************************************************** با یاد تو با یاد تو آغاز میکنم که سرآغاز هر سخن و شیرینی هر نوشته و لذّت هر عاشقی. دنیا با نام تو زیباست و عشق با نام رنگین تو معنا پیدا میکند. وجودت را سالهاست که در خود احساس میکنم و عشق تو سالیان سال است که مرا بیچاره کرده است. کودکیم را میگویم که با نام و یاد تو مادر مرا در آغوش میکشید و در گوش دلم نجوای محبّت تو میکرد. در ویرانکدهی دلم پا گذاشتی و مرا از قید و بند حقارت و پستی در آوردی. تو را با تمام وجودم، با تمام هستیم دوست دارم ای تنها غریب دوران! *************************************************** محبت امام زمان محبّت امام زمان عجّلاللهتعالیفرجه چیزی خریدنی نیست. محبّت باید به دل انداخته شود و دل آن محبّت را هضم کند. کسانی که خدمت معصومین علیهمالسلام میرسیدند، خود دلباختهی آنها میشدند و محو اعمال و نگاهها و گفتارشان میشدند. محبّت آنها چنان در دلشان میافتاد که همه چیز از ذهن رفته و فقط محبّت ولی خدا جای داشت. پس این گونه محبّتها هرگز از بین نخواهد رفت و ما در حال حاضر در زمان غیبت زندگی میکنیم و بهدور از ولی نعمت، اما نمیشود گفت به دور، زیرا کسی که تمام اعمال ما را در نظر دارد، از هر فرد دیگری به ما نزدیکتر است. پس گرفتن و جذب شدن محبّت کسی که همانند آفتاب پشت ابر است، سنگینتر و سختتر است. اما کسانی که محبّتی در دلشان از این امام حیّ و حاضر دارند، خود را چنان به امام نزدیک در نظر میگیرند که گویی امام در نزدیکی آنها زندگی میکند. پس چنین محبّتی از این امام در نبود او خود گواه نزدیکی ست. *************************************************** یا صاحب الزمان یا صاحبالزّمان: *************************************************** زیبا نگارم زیبا نگارم! ***************************************************
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
مهدی جان !
مهدی جان! بگذار نباشد بر من صبحی که بدون تو آغاز شود. در آن پگاهی که نسیم عشق شروع به وزیدن میکند، در آن سکوت صبحگاهی، فقط تویی که میتوانی روح سوهان خوردهی مرا از زخم زمانه التیام بخشی. نمیدانم چهطور بگویم که خودم هم راضی شوم. اگر با زبانِ دلم شروع کنم حرفم زود تمام میشود، امّا دوست دارم با همان امامی نجوا کنم که بهایی برای محبّتش نداده بودم. کلام آخر: محبّت به امام زمان علیهالسلام از چه بنویسم؟ از خودم بنویسم یا از آن عزیز؟ شما به من گفتی که از او بنویس؛ ولی هر چه بخواهم بنویسم از او که نمیتوانم چیزی فهمید که به قلم بیاید، پس از خودم مینویسم که خودم را میشناسم. حتماً میخواهی بگویی که مطلب مرا نفهمیدی، چه ربط است میان تو و او که میخواهی از خودت بنویسی. نه، من هم خوب مطلب را گرفتم و میدانم که میان او و من ربطی نیست، ولی مانعی که هست من خوب میدانم که اعمالی انجام میدهم که او دوست ندارد، پس همینقدر او را میشناسم که میدانم او از اعمال من راضی نیست. او را این قدر میشناسم که این قدر دوستداشتنی و رئوف است که میگوید اشکالی ندارد، دیگر انجام مده. میدانم که او اینقدر دل رحیم است که برای گناهانم طلب آمرزش میکند. پس اگر خودم را بشناسم و بفهمم مراد از خلقت من چه بوده است میتوانم درک کنم که رضای او در چیست و در این راه قدم بردارم که همهی خواست او از من این است.
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
یا صاحبالزمان!
میگویند درد انتظار مثل درد دندان است که تا به سر نیامده به عمق جان اثر میکند. ولی ای کاش درد انتظارت مثل هزاران درد دندان بود. درد فراقت بند بند وجودم را میگدازد. نمیدانم چه وقت این سوز هجران به سر خواهد آمد و آن لحظهی باور نکردنی برایم به وقوع خواهد پیوست. یا صاحبالزمان! تا کی در آسمان به پرنده خیره شوم؟ تا کی در پیادهروی نگرانی انتظار قدم زنم؟ تا کی گلهای سرخ را به یادت بر پردهها سنجاق کنم؟ و تا کی شبهای جمعه به یادت بخوانم سلامٌ علی آل یاسین؟ چشم به راهم و در انتظارت، تا با دلی سوخته از فراقت در نیمهی شعبان برای خدمتگزاریت کمر همّت بندم. تا یار که را خواهد و میلش به که افتد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
تنها قدم می زنم پارک و مسجدو مجتمع ها و همه و همه چیزو همه جا رو زیر پا می ذارم.چقدر پام درد می کنه و خسته ست.اما دیدن فضای به این قشنگی ترغیبم می کنه که بازم بیشتر و بیشتر قدم بزنم.گفتم فضای زیبا.آخ که دلم لک زده واسه یکم قدم زدن توی این هوا با یه دل خوش.حتی ۱ ثانیه همون ۱ ثانیه معروف که خاضرم زندگیمو براش بدم.
راه می رم و با خودم حرف می زنم چقدر خل و ضع شدم.می خندم ..گریه می کنم....بی تفاوت می شم....همش عرض ۱ ثانیه......... صدای خنده بچه ها می یاد.گل کوچیک بازی می کنن.سرمو می چرخونم و واسه یه لحظه زندگی رو می بینم.یه عده پیر مرد که گوشه گوشه پارک نشستن و حرف می زنن.بچه هایی که بازی می کنن.دلشون خوشه ها....!!! اونا می خندن..مهم نیست..... حرف می زنن ...مهم نیست..... مهم نیست...مهم نیست... هیچی دیگه برام مهم نیست....... دیگه هیچ صدایی نمی شنوم!انگار گوشام گرفته گرفته ست.فقط صدای ضجه می یاد.صدای گریه می یاد. چقدرم آشناست!!..... این منم!
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
نوشته شده توسط nanaz در
همیشه ماندگار تو بمان در کنار من ای عاشقترین یار تو بمان در کنار من قصه روزگار مرا خسته کرده است ای داستانسرا تو بمان در کنار من جفای این دیار مرا به ناکجا کشاند ای انتهای صفا تو بمان در کنار من در این ایام دلتنگی دلم تنگ است ای یاد لحظه ها تو بمان در کنار من امــــــــــــروز با تو بودن چه زیباست ای آرامش دلها تو بمان در کنار من
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
مصائب دنيا پيغمبراکرم (ص) به خانه مردي رفتند، از طاقچه اتاق او يک تخممرغ افتاد و شکست، اين امر باعث تعجب حضرت شد، او گفت:يا رسولالله (ص) تعجب نفرماييد، در خانه ما از اين قضايا زياد است، در خانه ما ضرر و مصيبت کم است، رسولالله (ص) فرمودند:«خدا تو را از در خانهاش طرد و رد کرده است، چون همين سختيها و مصائب است که انسان را پرورش ميدهد و بشتر به سوي خدا ميبرد.
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
از مادرم شنيدم كه استاد در آخرين شب جمعه حياتشان، يعني پنج روز قبل از شهادتشان نيمه هاي شب با حالت عجيبي از خواب مي پرند مادر از ايشان علت هيجان را جويا مي شوند و ايشان مي فرمايند:«خواب عجيبي ديدم، من و امام در صحن مسجدالحرام دركنار كعبه ايستاده بوديم، پيغمبر(ص) به طرف ما آمدند و به من نزديك شدند من به امام اشاره كردم و گفتم:آقا فرزند شما هستند. حضرت رسول به طرف امام رفته و با ايشان روبوسي كردند بعد به طرف من آمدند و مرا محكم در آغوش فشردند و صورت مرا بوسيدند به طوري كه الان گرمي لبهاي ايشان را احساس مي كنم پيش بيني مي كنم كه حادثه مهمي در زندگي من اتفاق خواهد افتاد. راوي: فرزند شهيد
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
«زندگی نامه شهيد مر تضی مطهری»
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
به یاد آن رادمرد تاریخ شهید احمد شاه مسعود
به یاد دارم که با اشتیاق تمام اوضاع جبهات جنگ در شمال کشورعزیز ما افغانستان را روزانه بارها ارسانه ها و رادیوهای خارجی و داخلی دنبال میکردم. نا گفته نماند که پیام مجاهد هم یگانه شبکه ای اطلاع رسانی بود که از داخل میهن عزیز ما گاه گاهی اخبار را از طریق انترنیت به علاقمندان اوضاع افغانستان اطلاع میداد. میتوانم چنین اظهار نمایم که صبح وقت اولتر از همه اخبار افغانستان را از طریق انتر نیت دنبال میکردم. چهار سال قبل در چنین روزی بعد ازانکه به سر کارم رسیدم و کامپوتر را روشن نموده تا باشد از حال جبهات شمال آگاه شوم ، سایت بی بی سی اولین سایتی بود که عومآ به آن سر میزدم. در آنموقع در افغانستان ساعت های چهار بعد از ظهر بود و اکثر مردم که رادیو های گوشه و بر اطراف افغانستان را میتوانستند به راهتی بشنوند از حادثه ای غم انگیز آن مرد نام دار و سپهر بینوانان و آوارگان شمال به نهوی آگاه شده بودند. ولی منی بینوا به امید آنکه شاید جبهه مقاومت در جبهات پیشرفتی داشته بوده باشند ، چشمم به عنوان بزرگی در سایت بی بی سی افتاد که از حمله به جان آن راد مرد تاریغ حکایت داشت. نمیدانم قبل از آنکه مضمون را باز کرده و ببینم که در آن چه نوشته شده است چند بار این عنوان لعنتی را تکرار کردم که شاید در آن اشتباهی رخ داده باشد ولی اشتباه نبود. بر سندلیم میخکوب شدم مدتی گذشت که به فکر آنشدم که قضیه را دنبال کنم تا دیده شود که در واقع چه بر سر مردمان واقعی و دوستداران افعانستان آمده است. دیری نگذشت که دانستم واقعآ به جان آن شهید حمله ای صورت گرفته بود و طوریکه از اخبار نما یان بود جراهات نه چندان عمیقی به آن سپهسالار رخ داده است. تمام آنروز وفردایش را به خواندن اخبار افغانستان از گوشه کنار جهان سپری نمودم و اشک ها در چشمانم حلقه میزد ، درد گلویم را میفشرد و با خود میگفتم که او خیلی قویتر از آن است که کسی بتواند آنرا به این ساده گی به شهادت برساند. اگر چه بار ها چنین اتفاقاتی در جهان افتاده است که سر لشکر های مبارزین و یا چریک های آزادی خواه در کشور های مختلف جهان در جبهات و یا به شکل دیگری جان خود را از دست داده اند ولی هم قطاران شان برای مدت ها خبر مرگ آنها را مخفی نگهداشتند. گاهی این افکار مرا رنج میداد که اگر چنین باشد دیگر افغانستانی وجود نخواهد داشت و دیگر از جبهات هم خبری نخواهد بود. اما به آن امید داشتم که همه اینها توطیه ای باشد که روی منافقین و دشمنان میهن مان را سیاه نماید. چنین هم شد ولی با خون آن شهید گلگون کفن. در روز دهم سپتامبر صدای خشن آن خونخوار رادیو ها دشمنان میهن مان را تسخیر کرد که گویا احمد شاه مسعود در اولین دقایق جانش را از دست داده ولی دوستانش مرگ آنرا مخفی نگاه کرده اند. اگر چه این کلمات مانند خنجری بر سینه ام فرو میرفت و با خود میگفتم ای مرگ بر شما وطن فروشان. ولی آن حکمتیار بی حکمت به گفته هایش باور و ایمان داشت. که حتی به دل من هم لرزه افتاده بود که مبادا راست بگوید. بلی آقای حکمتیار راست میگفت و این شاید اولین جملات راستی بوده باشد که در زنگی اش به زبان آورده است . چنین وانمود میکرد که زیرا از خوشحالی در پیراهن نمیگنجد تا باشد برادران و همرزمان سابقش که تحت نام طالبان میجنگند بدانند که او هم در مرگ هر یکی از ملیت های دیگر افغانستان اظهار خوشحالی مینماید. چه بجا که آن یکی فرمانده و رهبری باشد که آرمان های دشمنان افغانستان را به خاک مبدل نموده بود. روز بعد آن یازدهم سپتامبر بود که کارم را با اخبار میهمنم شروع کردم . کدام وبسایتی که اخبار افغانستان را با خود داشت از نزدم نماند . تا اندازه ای دلم آرام گرفت چون هر یک از دوستان و هم قطاران آن شهید به مردمی مثل من که در سراسر دنیا مشتاقانه در انتظار صحت وسلامتی آن فرمانده ای عزیز و رهبر مقاومت میهن بودند دلداری میدادند که جراحات سطهی برداشته است و چند روزی را در استراحت به سر میبرد. چنان احوال آن عزیز برایم مهم بود چشمانم اخباردیگزی را به درستی نمیتوانست ببیند . ظهر شده بود و تمام مردم امریکا و جهان از فاجعه نیویارک خبر شده بودند . در هر گوشه و کنار آمریکا مردم در حراس و فرار به سر میبردند . پولیس آمریکا در هر کوچه و پس کوچه موضع گرفته بودند . کاروبار در اکثر شهر های آمریکا مختل شده بود. اما من همانطور که مشغول کارم بودم و فکر و هوشم در دنیای دیگری بود، که ازاوضاع بیرون خبر نداشتم. واقعآ حالی هم برای کار نداشتم ازسر کار بیرون رفته تاروزم را جای دیگری بگذرانم و بر حال آن مسعود عزیز دعا نمایم . بعد از بیرون شدن دیدم که نه تنها من در اظطراب به سر میبرم بلکه همه ای مردم در طرس و لرز اند.به خود فکز کردم که آیا خدا وند میخواهد بر بندگانش نشان بدهد که نه در هر روز ، نه در هرجای ونه در هر زمان انسانی چون مسعود میروید ؟ به نظرم چنین میآمد که واقعآ درودیوار بر حال آن مجاهد میگرید. دیری نگذشت که از اوضاع مطلع شدم که دشمنان بشریت بر هیچ کس و چیزی رحم نمیکنند . واقعه ای غم انگیزی که جان هزار ها انسان راگرفت چون درسی بود بر آنانیکه هنوز اجیران بیگانه را مسمانان واقعی و انسان های شریفی میدانستند. در بین چنین اشخاص میتوانستی اشخاص نامداری در هرگوشه و کناردنیا خواه در افغانستان و خواه درآمریکا به ساده گی پیداکنی . بلی یازدهم سپتامبر روز سیاهی در آمریکا اتفاق افتاده بود. روزی که هر گز مردم آمریکا ندیده بودند . روزیکه تمام مردم آمریکا را به گلیم غم نشاند. روزیکه تمام مردم دنیا آنرا بخاطر خواهند داشت و هرگز فراموش نخواهند کرد. اگر چه بزرگان آن خاهنین از عاقبت حادثه سپتامبر باخبر بودند ویا حد اقل پیش بینی میکردند که روز های واقعآ بدی در انتظار شان است ولی آن طالبان بیخبر که در جبهات شمال به جنگ مشغول بودند با شنیدن شهادت سپهسالار و مجاهد واقعی افغانستان فیر های شادیانه میزدند و هر لهظه بر فشار خود می افزودند تا روحیه مجاهدین سر به کف میهن را ضعیف نمایند. اما آن بیخبران از این به دوربودند که بی احترامی در مقابل چنین فردی بی احترامی در مقایل خداست و این را خداوند در فاصله ای نه چندان دیری بر آنان که با نشاط بر از بین بردن مسعود میبالیدند نشان داد. هنوز از حال مسعود عزیز خبر درستی بدست نبود که جای اخبار وی را حادثه ای نیویارک گرفت. همه مسعود شهید را فراموش کردند به جز دوستان واقعی اش. آهسته آهسته بر همه معلوم شد که مسعود جانش را فدای مردمش کرد و تا آخرین رمق حیاتش در پهلوی مردمش ماند از شرف و عزت فرد فرد میهنش دفاع کرد . هرگز بیگانه را بر دیارش جای نداد. لقمه ها نان خشک را در پهلوی هم قطاران واقعیش درسخره های آن دره که با نام مسعود گره خورده بود با لذت فراوان میخورد و ازهر لحظه ای زندگی در میهنش احساس خوشی میکرد . از خداوند میخواست که روزی فرارسد تا عدالت اجتماعی بر دیارش حکم فرما گردد و هر فرد افغانستان بر خود بقبولانند که همه از همین کشور اند و قومی بر قومی و یا فردی بر فردی برتری ندارد. از مسعود شهید هر چه گوی کم است. شاید بزرگان ، عالما و مجاهیدین نهایت زیادی در دیار ما بوده اند که هر کدام به نوبه خود قابل احترام اند، اما مسعود یگانه بود که نشایط مادری در قرن های بعد چو مسعود طفلی به دنیا آورد که همه شایستگی آن قهرمان تاریخ را دارا باشد. دیگر تجاوزی از ابر قدرت ها وجود نخواهد داشت که مردم مارا به جهاد وادارد. دیگر شرایط افغانستان برای هر خارو خسی اجازه نخواهد داد که بر میهن ما ، مردم ما و آینده ما حکم روایی کنند. و این نشان دهنده آنست که مبارزه ای آن قهرمان دنیا را به آن واداشت که بدانند افغانستان خاک آن آریایی های است که هزار ها قرن بر این دیار زیسته اند. بدانند که در افغانستان شیرمردانی هستند که از آن دیار حفاظت نمایند . بدانند که در افغانستان دره های چون دره ای پنجشیریا........ موجود است که قبرستان اجنبی گردد. دره ای پنجشیر طوریکه از نامش پیداست واقعآ مهد شیر های چون شیر پنچشیر بوده است. چیطور همه ای دنیا از نام پنچشیر آگاه شده بودند؟ نامی که بدون مسعود بر همه آشنا نبود . و همه مسعود را با نام دره ای پنچشیر میشناختند تا آنکه دره پنچشیر بر نام مسعود میبالید و به خود افتخار میکرد که قهرمان قرن زاده ای دیار اوست. اما افسوس و صد افسوس که دشمنان قصم خورده و اجنبیان اجیر چون سگهای درنده در تاخت و تاز بودند تا باشد هر کدام آنها تکه ای بزرگتری از گوشت و خون مردم آزاد منش میهن ما را نصیب شوند. تا اینکه برزندگی آن مرد آزاده خواه ، آن شهید راه عدالت ، آن شیر زاده ای دره پنچشیر خاتمه دادند ، به امید آنکه مردم غیور مارا به خاک سیاه نشانده و روحآ و جسمآ مغلوب نمایند. اما این خدا نترس ها فراموش کرده بودند که در دیار ما خون شهیدان آبی است بر ریشه ای نهالان آزادی خواه . هر قدر در راه آزادی شهید داده شود به همان اندازه نیرویی آزادی خواهی بیشتر میشود. اینک تاریخ به اثبات رساند که راه آن راد مرد زنده است و پیروزی نصیب اوست.
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
زندگي نامه و فعاليت هاي شهيد شهيد بزرگوار سيد مرتضي آويني در سال 1326 شمسي در شهر ري ديده به جهان گشود. بعد از گذراندن تحصيلات مقدماتي و اخذ ديپلم، موفق به گرفتن فوق ليسانس معماري از دانشكده ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شده و قبل از انقلاب شكوهمند اسلامي، در زمينه ي ادبيات مطالعاتي انجام داد.بعد از پيروزي انقلاب و تشكيل جهاد سازندگي به فرمان امام خميني قدس سره، در سال 1358 به فعاليت در جهاد سازندگي مشغول شد و جهت مرتفع ساختن مشكلات روستاييان به روستاها عزيمت كرد؛ اما از مشاهده ي ظلم و ستمي كه به اين قشر از جامعه از طرف رژيم سابق وارد شده بود، بنا به ضرورت به سوي فيلم سازي براي جهاد سازندگي كشانده شد و اولين كار خود را در مجموعه ي تلويزيونيِ «خان گَزيده ها» كه در ارتباط با غائله خسرو قشقايي بود، به تصوير كشاند. سال بعد به عنوان نماينده ي جهاد سازندگي به گروه تلويزيوني جهاد پيوست و مجموعه ي فيلم هاي «روايت فتح» را كه خلقتي زيبا از هنر به ياد ماندني رزمندگان اسلام بود، به يادگار گذاشت. شهيد هنرمند بيش از صد فيلم مستند را تدوين و كارگرداني كرد. (يك قسمت از سيل خوزستان، قسمتي از مزد جهاد شهادت، يك قسمت از فراق يار، يك قسمت از ديار فراموش شده ي بشاگرد و هفتاد قسمت روايت فتح.) شهيد آويني از سال 1367 تا پايان جنگ به فعاليت در حوزه ي هنري پرداخت و تا سال 1370 علاوه بر سر دبيري ماهنامه ي سوره و نشريات وابسته ي به آن، مسؤوليت واحد تلويزيوني را نيز به عهده داشت.كتاب آيينه ي جادوي او (حاوي مجموعه مقالات سينمايي) نشان داد كه بر خلاف بسياري از مدعيان، حرف هاي اساسي و جهان بيني و نگرشي قوام يافته و سامان مند نسبت به سينما دارد. شهيد آويني از سال 1371 با تأكيد مقام معظم رهبري فعاليت دوباره اي را در جهت ساختِ سري جديد روايت فتح آغاز كرد و همزمان با فعاليت گروه هاي تفحص جهت كشف و شناسايي پيكرهاي شهيدان، تصاوير جديد «روايت فتح» را جهت بازگويي حقانيت اين شهيدان و بيان مظلوميت آن ها ضبط كرد و سرانجام نيز در 20 فروردين 1372 در همين مسير به شهادت نايل شد و در جوار شهيداني كه سال ها در فراقشان، برايشان مرثيه مي خواند و در وصلشان لحظه شماري مي كرد، آرميد. شهيد آويني به جوار مولايش حسين« عليه السلام» و ولي امرش امام خميني« قدس سره» پيوست تا راه و رسم شهادت را بسته نپنداريم. پيكر پاك شهيد در 22 فروردين با حضور مقام معظم رهبري و گروهي از مسؤولان كشور و هنرمندان متعهد تشييع شد و در گلزار شهداي بهشت زهرا عليه السلام به خاك سپرده شد. آثار شهيد از آثار شهيد آويني مجموعه ي مقالات سينمايي با نام آيينه ي جادو، كتاب آغازي بر يك پايان، كتاب فتح خون و كتاب مجموعه ي مقالات فرهنگ و هنر، مقاله ي شرح نور در تفسير غزليات امام خميني قدس سره را مي توان نام برد. ديدگاه هاي شهيد شهيد آويني، غرب را به عنوان يك كلّيت، تجسم ظهور تاريخي شيطان مي دانست و به ويژه درباره ي غربِ پس از رنسانس، معتقد بود كه با غلبه ي اومانيسم و خود بنيادي، جهالت و طغيان بشر غربي به نهايت رسيده و همين به نهايت رسيدن طغيان و خود بنيادي، زمان توبه را نزديك كرده است. شهيد آويني عصر كنوني را عصر توبه بشريت مي ناميد و ظهور انقلاب ديني را تجسم اين توبه تاريخي و معنوي مي دانست. شهيد آويني مسير تقدير تاريخي بشر را متشكل از مراحل زير مي شمرد: 1- هبوط (در مصداق جمعي و تاريخي) 2- طغيان و خودبنيادي 3- توبه (در مصداق جمعي و تاريخي) 4- طلوع عصر معنويت و نجات از خود بنيادي. شهيد آويني تنها صورت مشروع از حكومت را نظام مبتني بر ولايت فقيه مي دانست:«ولايت فقيه تنها صورتي است كه مي تواند به حكومت اسلام فضيلت بخشد. فقيه انساني است كه حقيقت دين در وجود او تبين يافته است و قدرت استنباط احكام عملي دين را از سرچشمه هاي حقيقت كه كتاب و سنت است داراست.» وي آزادي را براي انسان حق نمي دانست بلكه آزادي را يك تكليف مي دانست:«آزادي حق انسان نيست بلكه تكليف اوست در برابر حقيقت و عدالت.و البته در اين گفتار نيز مسامحه اي وجود دارد كه آزادي در حقيقت خويش، مقابله اي با حقيقت و عدالت يا تعهد ندارد و اگر حقيقت آزادي ظهور مي يافت، همه ي دعواها از ميان بر مي خاست. اين دعواها از سر جهل نسبت به حقيقت آزادي است كه «حريت» است.» شهيد حضور را برتر از حصول مي دانست و تقوا را يگانه راه حقيقي كسب معرفت مي خواند و حضور دل آگاهانه و متذكرانه را از لوازم تفكر حقيقي مي دانست؛ زيرا كه او تفكر را جز به معناي تقرب نمي دانست:«تفكر حقيقي، همان تفكر حضوري است كه ذكر است و ذكر نيز نه آن چنان است كه به كوشش خود حاصل آيد. حضور عين ذكر است و تقرب است و غفلت عين بُعد است.» آويني يكي از منتقدان جدي و پيگير روشنفكري بود. وي پيوسته ابتذال سطحيت و غربزدگي روشنفكري ايراني را مورد نقادي تند و تيزي قرار مي داد. او روشنفكر را كسي مي دانست كه تلاش مي كند تا احكام و اعتبارات نظري و عملي، تجربي و حسي را كه در چهارچوب عقل، جزوي منقطع از وحي به دست آمده، مبناي تغيير هستي و زندگي آدميان قرار دهد.«روشنفكر مخالف سنّت ها و دين، و متكي بر بينش فردي خويش از جهان مي باشد و احكام عملي زندگي خويش را از علوم تجربي كسب مي كند. جامعه ي روشنفكر اصولاً غربگراست و با تفكر غربزده مي ا نديشد و حتي اگر روي به دينداري بياورد به شدت در معرض التقاط قرار دارد. او به مفهوم ولايت اعتقادي ندارد چرا كه به دموكراسي غربي ايمان آورده است.» شهيد آويني ترويج التقاط فرهنگي را يكي از اهداف تهاجم فرهنگي مي دانست: «تهاجم فرهنگي دشمنان انقلاب متوجه همه ي آن نقاطي است كه انقلاب اسلامي را هويت مستقل بخشيده و آن را به مبارزه با غرب مي كشاند. فرهنگ اسلامي انقلاب، ولايت فقيه و عدم رابطه با آمريكا» سيد شهيدان اهل قلم، عاشق پاكباخته ي مقام عظماي ولايت و پيرو راه پير و مراد خويش حضرت امام خميني «قدس سره» و مطيع و فرمانبردار مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي بود. روحش شاد راهش پر رهرو باد
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
شهيد آويني فيلمسازي را در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي با ساختن چند مجموعه دربارهي غائلهي گنبد ( مجموعهي شش روز در تركمن صحرا)، سيل خوزستان و ظلم خوانين ( مجموعهي مستندخان گزيدهها) آغاز كرد. آويني: « با شروع كار جهاد سازندگي در سال 58 به روستاها رفتيم كه براي خدا بيل بزنيم. بعدها ضرورتهاي موجود رفته رفته ما را به فيلمسازي كشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نيتمان اين بود كه نسبت به همهي وقايعي كه براي انقلاب اسلامي و نظام پيش ميآيد عكس آلعمل نشان بدهيم. مثلا سيل خوزستان كه واقع شد،همان گروهي كه بعدها مجموعه حقيقت را ساختيم، به خوزستان رفتيم و يك گزارش مفصل تهيه كرديم. آن گزارش در واقع جزو اولين كارهايمان در گروه جهاد بود. بعد، غائلهي خسرو و ناصر قشقايي پيش آمد و ما به فيروزآباد، آباده و مناطق درگيري رفتيم... وقتي فيروزآباد در محاصره بود، ما با مشكلات زيادي از خط محاصره گذشتيم و خودمان را به فيروزآباد رسانديم. در واقع اولين صحنههاي جنگ را ما در آن جا، در جنگ با خوانين گرفتيم. گروه جهاد اولين گروهي بود كه بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت. دو تن از اعضاي گروه در همان روزهاي اول جنگ در قصر شيرين اسير شدند و نفر سوم، در حالي كه تير به شانهاش خورده بود، از حلقهي محاصره گريخت. گروه بار ديگر تشكل يافت و در روزهاي محاصرهي خرمشهر براي تهيهي فيلم وارد اين شهر شد. وقتي به خرمشهر رسيديم هنوز خونين شهر نشده بود. شهرهنوز سر پا بود. اگر چه احساس نميشد كه اين حالت زياد پر دوام باشد، و زياد هم دوام نياورد. ما به تهران بازگشتيم و شبانهروز پاي ميز موويلا كار كرديم تا اولين فيلم مستند جنگي دربارهي خرمشهر از تلويزيون پخش شد؛ فتح خون. مجموعهي يازده قسمتي « حقيقت» كار بعدي گروه محسوب ميشد كه يكي از هدفهاي آن ترسيم علل سقوط خرمشهر بود؛ يك هفتهاي نگذشته بود كه خرمشهر سقوط كرد و ما در جست وجوي « حقيقت» ماجرا به آبادان رفتيم كه سخت در محاصره بود. توليد مجموعهي حقيقت اين گونه آغاز شد. كار گروه جهاد در جبههها ادامه يافت و با شروع عمليات والفجر هشت، شكل كاملا منسجم و به هم پيوستهاي پيدا كرد. آغاز تهيهي مجموعهي زيبا و ماندگار روايت فتح كه بعد از اين عمليات تا پايان جنگ به طور منظم از تلويزيون پخش شد، به همان ايام باز ميـگردد.» شهيد آويني همچنين دربارهي انگيزهي گروه جهاد در ساختن اين مجموعه كه نزديك به هفتاد برنامه است چنين گفته است: «انگيزش دروني هنرمنداني كه در واحد تلويزيوني جهاد سازندگي جمع آمده بودند آنها را به جبهههاي دفاع مقدس ميكشاند نه وظايف و تعهدات اداري. روح كارمندي نميتوانست در اين عرصه منشا فعل و اثر باشد. گروههاي فيلمبرداري ما با همان انگيزههايي كه رزمآوران را به جبهه كشانده بود كار ميكردند، داوطلبانه و بدون چشم داشت مالي، در كمال قناعت و شجاعت و آماده براي شهادت. اين جا عرصهاي نبود كه فقط پاي تكنيك و يا هنر در ميان باشد... بچههاي ما تا سال 1367 كه به ناگزير تسليم سيستمهاي برآورد مالي و فني تلويزيون شديم جز حقوق ماهيانهي جهاد سازندگي و يا سپاه پاسداران كه از هفت هزار تومان بالاتر نميكشيد، چيزي دريافت نميكردند. نميدانم چطور شده بود كه اين اواخر، يعني سال 1366 بنياد فارابي به ياد ما افتاده بود و نود هزار تومان به واحد تلويزيوني جهاد سازندگي هديه كرده بود. همين مختصر را نيز بچهها غالبا به خانوادهي شهدايمان هديه كردند. اولين شهيدي كه داديم علي طالبي بود كه در عمليات طريقالمقدس به شهادت رسيده و آخرينشان مهدي فلاحپور است كه همين امسال [1371] در لبنان شهيد شد ... و خوب، ديگر چيزي براي گفتن نمانده است، جز آن كه ما خسته نشدهايم و اگر باز جنگي پيش بيايد كه پاي انقلاب اسلامي در ميان باشد، ما حاضريم. ميدانيد! زندهترين روزهاي زندگي يك «مرد» آن روزهايي است كه در مبارزه ميگذراند، زندگي در تقابل با مرگ است كه خودش را نشان ميدهد.» اواخر سال 1370 « موسسهي فرهنگي روايت فتح» به فرمان مقام معظم رهبري تاسيس شد تا به كار فيلمسازي مستند و سينمايي دربارهي دفاع مقدس بپردازد و تهيهي مجموعهي روايت فتح را كه بعد از پذيرش قطع نامه رها شده بود ادامه دهد. شهيد آويني و گروه فيلمبرداران روايت فتح سفر به مناطق جنگي را از سر گرفتند و طي مدتي كمتر از يك سال كار تهيهي شش برنامه از مجموعهي ده قسمتي « شهري در آسمان» را به پايان رساندند و مقدمات تهيهي مجموعههاي ديگري را دربارهي آبادان، سوسنگرد، هويزه و فكه تدارك ديدند. شهري در آسمان كه به واقعهي محاصره، سقوط و باز پسگيري خرمشهر ميپرداخت. در ماههاي آخر حيات زميني شهيد آويني از تلويزيون پخش شد. اما برنامه وي براي تكميل اين مجموعه و ساختن مجموعههاي ديگر با شهادتش در روز جمعه بيستم فروردين 1372 در قتلگاه فكه ناتمام ماند. شهيد آويني فعاليتها ي مطبوعاتي خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشاركت در جبههها و تهيهي فيلمهاي مستند دربارهي جنگ، با نگارش مقالاتي در ماهنامهي « اعتصام»، ارگان انجمن اسلامي آغاز كرد. اين مقالات طيف وسيعي از موضوعات سياسي، حكمي، اعتقادي و عبادي را در برميگرفت. او طي يك مجموعه مقاله دربارهي « مباني حاكميت ساسي در اسلام» آرا و انديشههاي رايج در مورد دموكراسي، راي اكثريت، آزادي عقيده و برابري و مساوات رادر نسبت با تفكر سياسي ماخوذ از وحي و نهجالبلاغه و آراي سياسي حضرت امام (ره) مورد تجزيه و تحليل و نقد قرار داد. مقالاتي نيز در تبيين حكومت اسلامي و ولايت فقيه در ربط و نسبت با حكومت الهي حضرت رسول (ص) در مدينه وخلافت امير مومنان (ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامي را با نهضت انبيا عليهم السلام و جايگاه آن با جنگهاي صدر اسلام و قيام عاشورا و وجوه تمايز آن از جنگهايي كه به خصوص در قرون اخير واقع شدهاند، و نيز بركات ظاهري و غيبي جنگي و ويژگي رزمآوران و بسيجيان، در زمرهي مطالبي بود كه در « اعتصا» منتشر شد. در مضامين اعتقادي و عبادي نيز تحقيق و تفكر ميكرد و حاصل كار خويش را به صورت مقالاتي چون « اشك، چشمهي تكامل»، «تحقيقي در معني صلوات» و « حج، تمثيل سلوك جمعي بشر» به چاپ ميسپرد. در كنار نگارش اين قبيل مقالات، مجموعه مقالاتي نيز با عنوان كلي « تحقيقي مكتبي در باب توسعه و مباني تمدن غرب» براي ماهنامهي «جهاد»، ارگان جهاد سازندگي، نوشت. « بهشت زميني»، « ميمون برهنه!»، « تمدن اسراف و تبذير»، « ديكتاتوري اقتصاد»، « از ديكتاتوري پول تا اقتصاد صلواتي»، « نظام آموزش و آرمان توسعه يافتگي»،« ترقي يا تكامل؟» و ... از جمله مقالات آن مجموعه است. اين مقالات بعد از شهادت او با عنوان « توسعه و مباني تمدن غرب» به چاپ رسيد. اين دوره از كار نويسندگي شهيد تا سال 1365 ا دامه يافت. مقارن با همين سالها شهيد آويني علاو بر كارگرداني و مونتاژ مجموعهي « روايت فتح» نگارش متن آن را بر عهده داشت كه بعدها قالب كتابي گرفت با عنوان « گنجينهي آسماني» او در ماه محرم سال 1366 نگارش كتاب « فتح خون» (روايت محرم) را آغاز كرد و نه فصل از فصول ده گانهي آن را نوشت. اما در حالي كه كار تحقيق در مورد وقايع روز عاشورا و شهادت بنيهاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز كرده بود به دلايلي كار را ناتمام گذاشت. او در سال 1367 يك ترم درمجتمع دانشگاهي هنر تدريس كرد. ولي چون مفاد مورد نظرش براي تدريس با طرح دانشگاه هم خواني نداشت، از ادامهي تدريس صرف نظر كرد. مجموعهي مباحثي كه براي تدريس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسير بيشتر در مقالهي بلندي به نام « تاملاتي در ماهيت سينما» كه در فصلنامهي « فارابي» به چاپ رسيد و بعد در مقالاتي با عناوين « جذابيت در سينما»،« آينهي جادو» ، «قاب تصوير وزبان سينما» و ... كه از فروردين سال 1368 در ماهنامهي هنري « سوره» منتشر شد، تفصيل پيدا كرد. مجموعهي اين مقالات در كتاب « آينهي جادو» كه جلد اول از مجموعهي مقالات و نقدهاي سينمايي اوست. جمعآوري و به چاپ سپرده شد. سالهاي 1368 تا 1372 دوران اوج فعاليت مطبوعاتي شهيد آويني است. آثار او در طي اين دوره نيز موضوعات بسيار متنوعي را شامل ميشود. هر چند آشنايي با سينما در طول مدتي بيش از ده سال مستندسازي و تجارب او در زمينهي كارگرداني مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد كه قبل از هر چيز به سينما بپردازد. ولي اين مسئله موجب بياعتنايي او نسبت به ساير هنرها نشد. او دركنار تاليف مقالات تئوريك دربارهي ماهيت سينما و نقد سينماي ايران و جهان، مقالات متعددي در مورد حقيقت هنر، هنر و عرفان، هنر جديد اعم از رمان، نقاشي، گرافيك و تئاتر، هنر ديني و سنتي، هنر انقلاب و ...تاليف كرد كه در ماهنامهي « سوره» به چاپ رسيد. طي همين دوران در خصوص مباني سياسي، اعتقادي نظام اسلامي و ولايت فقيه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهاني و تهاجم فرهنگي غرب، غربزدگي و روشنفكري، تجدد و تحجر و موضوعات ديگر تحقيق كرد و مقالاتي منتشر نمود. مجموعهي آثار شهيد آويني در اين دوره هم از حيث كميت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عميق معنا و اصالت تفكر و شيوايي بيان اعجابآور است. در حالي كه سرچشمهي اصلي تفكر او به قرآن، نهجالبلاغه، كلمات معصومين عليهمالسلام و آثار و گفتار حضرت امام (ره) باز ميگشت. با تفكر فلسفي غرب و آرا و نظريات متفكران غربي نيز آشنايي داشت و با يقيني برآمده از نور حكمت، آنها را نقد و بررسي ميكرد. او شناخت مباني فلسفي و سير تاريخي فرهنگ و تمدن جديد را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگي ميدانست چرا كه اين شناخت زمينهي خروج از عالم غربي و غربزدهي كنوني را فراهم ميكند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفكر الهي مدد ميرساند. او بر اين باور بود كه با وقوع انقلاب اسلامي و ظهور انسان كاملي چون امام خميني (ره) بشر وارد عهد تاريخي جديدي شده است كه آن را «عصر توبهي بشريت» ميناميد. عصري كه به انقلاب جهاني امام عصر ( عج) و ظهور « دولت پايدار حق» منتهي خواهد شد. به گزارش ايسنا، شهيد سيد مرتضي آويني ايجاد تحول عميق دروني در مخاطبان را رسالت اصلي خويش ميدانست كه اين امر جز از طريق فطرت، امكان ندارد. وي در جايي مطرح كرده است: «برنامه "روايت فتح" با زبان فطرت با مخاطبان خود سخن گفت، تلاش بر آن بود كه انسانها به فطرت الهيشان بازگردند تا در آن صورت برنامه بههدف اصلي خود كه رهنمون ساختن انسانها به سوي حقيقت است برسد. «روايت فتح» حكايت عاشقاني بود كه عشق قلبشان را تا آنجا انباشته كه ترس از مرگ، جايي براي ماندن، نميديد. من در روايت فتح، رو در بايستي را كنار گذاشتم و آنگاه حرف زدن را آغاز كردم كه عجب شجاعتي ميخواهد و با عقل انديشي و ژورناليسم جور در نميآيد. اما من بايد عالم بسيجياني را روايت ميكردم كه عاشق بودند و با قلبشان در عالم ميزيستند و عالم آنان عالم ظاهر نبود، آنان اهل باطن و حقيقت و معنا بودند.» همچنين ابراهيم حاتميكيا هم در جايي از آشنايي با "روايت فتح "اينگونه ياد كرده است: «وقتي با روايت فتح، آشنا شدم به يكباره دل سپردم به آدمهايي كه نيمه شب برميخاستند، نماز شب ميخواندند و اشك ميريختند. تشكيلات و گروه روايت فتح را كساني بنيان نهاده بودند كه به اعتقاد شهيد آويني، خودشان با جنگ پيوند داشتند و بر حقايق جنگ پافشاري ميكردند.» حاتمي كيا همچنين گفته است: « آويني به من ميگفت براي ساختن مستند، بايد رابطه قلبي با فضا داشته باشي اگر آن فضا و شرايط را باور نداشته باشي، تصاوير به سراغ تو نخواهند آمد. تو بايد خود را مهيا كني آنگاه به جبهه بروي و ...؟ در آن فضا باشي. وقتي شرايط دروني تو فراهم شد آن موقع تصاوير سراغ تو ميآيند و در "كادرت" قرار ميگيرند.»
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
کار گروه جهاد در جبهه ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر 8، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته ای پیدا کرد. آغاز تهیه مجموعه زیبا و ماندگار "روایت فتح" که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد، به همان ایام بازمیگردد. اواخر سال 1370 "موسسه فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تأسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی درباره دفاع مقدس بپردازد و تهیه مجموعه "روایت فتح" را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران "روایت فتح" سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و در مدتی کمتر از یک سال، کار تهیه شش برنامه از مجموعه 10 قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند و مقدمات تهیه مجموعه های دیگری را درباره آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکّه تدارک دیدند.
"شهری در آسمان" که به واقعه محاصره، سقوط و باز پس گیری خرمشهر میپرداخت، در ماههای آخر حیات زمینی سیدمرتضی آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیستم فروردین 1372 در قتلگاه فکّه ناتمام ماند. شهید سیدمرتضی آوینی فعالیتهای مطبوعاتی خود را اواخر سال 1362، همزمان با مشارکت در جبهه و تهیه فیلمهای مستند درباره جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد. او طی یک مجموعه مقاله درباره "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشههای رایج در مورد دموکراسی، رأی اکثریت، آزادی عقیده، برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی مأخوذ از وحی، نهج البلاغه و آراء سیاسی حضرت امام (ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. او همچنین مقالاتی در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول (ص) در مدینه و خلافت امیر مؤمنان (ع) نوشت که در "اعتصام" منتشر شد. آوینی در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر میکرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمه تکامل"، "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ میسپرد. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسعه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید. این دوره از کار نویسندگی او تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سالها شهید آوینی علاوه بر کارگردانی و مونتاژ مجموعه "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینه آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم) را آغاز کرد و 9 فصل از فصول 10 گانه آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود، به دلایلی کار را ناتمام گذاشت. او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامه تدریس صرفنظر کرد. مجموعه مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط، شرح و تفسیر بیشتر در مقاله ای بلند به نام "تأملاتی در ماهیت سینما" در فصلنامه "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابیت در سینما"، "آینه جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما" و ... که از فروردین سال 1368 در ماهنامه هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعه این مقالات در کتاب "آینه جادو" که جلد اول از مجموعه مقالات و نقدهای سینمایی اوست جمعآوری و به چاپ سپرده شد. سالهای 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل میشود. هر چند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از 10 سال مستندسازی و تجارب او در زمینه کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد، ولی این مسئله موجب بیاعتنایی او به سایر هنرها نشد.
او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و ... تألیف کرد که در ماهنامه "سوره" به چاپ رسید.مجموعه آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجابآور است. در حالی که سرچشمه اصلی تفکر او به قرآن، نهجالبلاغه، کلمات معصومین علیهمالسلام و آثار و گفتار حضرت امام (ره) بازمیگشت، با تفکر فلسفی غرب، آرا و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آنها را نقد و بررسی میکرد.او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی میدانست چرا که این شناخت زمینه خروج از عالم غربی و غربزده کنونی را فراهم میکند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد میرساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی (ره)، بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده که آن را "عصر توبه بشریت" مینامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر (عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد. شاید امروز به یاد آوردن یک مجموعه قدیمی در زمان پخش یک امتیاز محسوب نشود، در حالی که نوار، سی دی و ... همه اتفاقات دور گذشته را قابل دسترس می کنند. ولی اگر آن مجموعه، مستند "روایت فتح" باشد که در سال های اوج جنگ ایران و عراق تا پایان گرفتن آن از تلویزیون پخش می شد و فضا، قالب و تأثیرگذاری خاصی داشت، طبعاً مشاهده امروز نمی تواند با تجربه دیدار آن سال ها برابری کند. زمانی که صدای گوینده رادیو که اخبار مربوط به عملیات مختلف جنگی را اعلام می کرد، نوای آشنا و کابوسی مشابه پیام اعلام حمله هوایی بود "شنوندگان عزیز توجه فرمائید، شنوندگان عزیز توجه فرمائید، دلیر مردان ایران در عملیات ... موفق به فتح مواضع دشمن شدند."، زمانی که در هر کوی و برزن حجله های رنگین، شهادت یک جوان را که شاید همین دیروز از کنارت عبور کرده یادآور می شد، زمانی که یکی از تکالیف مهم دانش آموزان مدرسه ای نوشتن نامه ای فرضی به رزمندگانی بود که در حال دفاع از مرز و بوم کشور بودند، زمانی که ... در چنین زمانی است که هر پنجشنبه شب، نشستن مقابل تلویزیون و انتخاب از میان دو شبکه تلویزیونی سیما، بی اختیار متأثر از صدای آرام گوینده ای بود که مخاطب دور از فضای جبهه را که فقط وصف جنگ را شنیده بود، وادار به انتخاب این برنامه می کرد. مستندی که به زوایایی ناپیدا از جنگ تحمیل شده به ایران، مردان مرد این عرصه و آناتی خاص می پرداخت تا مخاطب خود را دور از موقعیت و فضا حس نکند و به نوعی شریک درونی این ایثارگری ها شود. آوینی با ادبیات خاصی که در نگارش متن و لحن حماسی منحصر بفردی که برای روایت مستند انتخاب می کرد، به تبع نیاز زمان خود به نگاه حماسی به ارزش های دفاع مقدس دامن می زد. او با استفاده از مولفه هایی برخاسته از موقعیت مانند نوحه های آشنای آن زمان، کارکرد آنها را ارتقا داده و ماندگاری اش را صدچندان کرده و مخاطب را آنچنان درگیر فضا، مکان، موقعیت و آدم ها می کرد که به نوعی ناخودآگاه بود. می توان نوحه معروف آهنگران را در تیتراژ پایانی یکی از قسمت ها که با تصاویر و حرف های رزمندها در آن قسمت به همخوانی خاصی رسیده بود، از یاد برد؟ مرا اسب سپیدی بود روزی شهادت را امیدی بود روزی اگر آه تو از جنس نیاز است در باغ شهادت باز باز است در میخانه را گیرم که بستند کلیدش را چرا یا رب شکستند آدم هایی که شاید هنگام پخش مستند، شهید شده بودند و حضور جسمی نداشتند یا در همان لحظات مقابل دوربین سرخ او به شهادت می رسیدند. آوینی خالق دوربین سرخ جنگ بود، دوربینی که تنها شهادت را ثبت نمی کرد بلکه سرخی خون را به عمق میدان دید مخاطب انعکاس می داد و نمایی به گستردگی جنگ هشت ساله ایران را به شناسنامه تصویری دفاع مقدس اضافه کرد. یک نمای طولانی که هنوز هم تمام نشده است. یادش گرامی ...
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
در حدیث است که خداوند شفاعت سه طبقه را در قیامت قبول می کند.
از دو طبقه نخست یعنی از طبقه انبیا و طبقه ائمه و علمائی که راه ائمه را پیش گرفتند که بگذریم طبقه ای که در قیامت ظهور می کند،برای شفاعت طبقه شهداء است. این شفاعت شفاعت هدایت است. ظهور و تجسم حقایقی است که در دنیا و قدمها یافته است. بعد از انبیاء و اوصیاء و عده ای که پیرو واقعی آنها بودند شهدا هستند که گروه،گروه مردم را از ظلمات گمراهی نجات داده و به شاهراه روشن هدایت رسانده اند. امیر مومنان فرمود: خدا شهدا را در قیامت با بهاء و جلالی و با عظمت و نورانیتی وارد می کند که اگر انبیا از مقابل آنها بگذرند و سوار باشند به احترام اینها پیاده می شوند. اینقدر خدا شهید را با جلالت وارد عرصه قیامت می کند. در روایت صحیح دیگری از رسول اکرم داریم که شهید از هفتاد نفر را در روز قیامت شفاعت می کند. منبع:مقاله شهادت؛مرتضی مطهری
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
علاقه به شخص یا شیء وقتی به اوج شدت برسد، به طوری که وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد، عشق نامیده می شود. عشق اوج علاقه و احساسات است. آنچه که به نام عشق خوانده می شود یک نوع نیست بلکه دو نوع است و کاملاً متفاوت: 1- احساسات انسان گاهی از مقوله شهوت است، 2- احساسات گاهی تحت تاثیر عواطف عالی انسانی خویش است محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پیدا می کند. منبع:مقاله شهید؛مرتضی مطهری
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
صدیقه کبری فاطمه زهراسلاماللهعلیه وقتی که پدر بزرگوارشان دستورتسبیحات معروف را به ایشان دادند، رفت سرقبر عموی بزرگوارش جناب حمزه بن عبدالمطلب و از تربت شهید برای خود تسبیح درست کرد. این کار یک معنی بزرگ دارد و آن این است که خاک شهید محترم است، قبر شهید محترم است. انسان برای اینکه اذکار و اوراد خود را بشمارد نیازمند سبحه (تسبیح) است. چه فرق می کند که دانه های تسبیح از سنگ باشد یا چوب یا خاک و از هر خاکی که بردارد برداشته است ولی ما این را از خاک تربت شهید برمی داریم و این نوعی احترام به شهید و شهادت است. نوعی به رسمیت شناختن قداست شهادت است. بعد از شهادت امام حسینعلیهالسلام اگر کسی بخواهد از خاک شهید تبرک بجوید از خاک حسین بن علیعلیهالسلام تهیه می کند. ما که می خواهیم نماز بخوانیم از طرفی سجده بر فرش و بر مطلق مأکول و ملبوس را جایز نمی دانیم با خود خاکی یا سنگی برمی داریم. ولی پیشوایان ما به ما گفته اند حالا که باید بر خاک سجده کرد بهتر است که آن خاک از خاک تربت شهیدان باشد. اگر بتوانیم از خاک کربلا برای خود تهیه کنیم که بوی شهید می دهد. یعنی تو که خدا را عبادت می کنی و سر بر روی هر خاکی بگذاری نمازت درست است، ولی اگر سر بر روی آن خاکی بگذاری که تماس کوچکی قرابت کوچکی همسایگی کوچکی با شهید دارد و بوی شهید می دهد، اجر و ثواب تو صد برابر می شود. امام فرمود: سجده کنید بر تربت جدم حسین بن علی که نمازی که بر آن تربت مقدس کرده اید حجابهای هفت گانه را پاره می کند. یعنی ارزش شهید را درک بکن خاک تربت او به نماز تو ارزش می دهد. منبع:مقاله شهید؛مرتضی مطهری
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
از نظر اسلام هرکس به مقام و درجه شهادت نائل آید و اسلام با معیارهای خاص خودش او را شهید بشناسد، یعنی واقعاً در راه هدفهای عالی اسلامی به انگیزه برقراری ارزشهای واقعی بشری کشته بشود، به یکی از عالی ترین و راقبترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر صعودی خود نائل می گردد که از نظر اسلام او شهید است و قداست دارد. حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم می فرماید: سه کس کشته شوند: یکی مردی که با جان و مال خود در راه خداوند جهاد کرد تا آنکه در نبرد با دشمن کشته شد، چنین فردی شهیدی است که خداوند او را مورد آزمایش قرار داده و در بهشت خواهد بود.... او در زیر سایه عرش خداوند است و فقط پیامبران به سبب پیامبری خویش بر چنین کسی برترند. دومی، آن است که از گناهان خویش بترسید و با جان و مال خود در راه خدا جهاد کرد و با دشمن به نبرد بپردازد و به شهادت برسد. این شهادت موجب پاک شدن او از گناهان است، زیرا شمشیر جهاد در راه خدا گناهان را از بین می برد. چنین کسی می تواند از هر یک از درهای بهشت که اراده کند، وارد آن شود، زیرا بهشت هشت در دارد و برخی از درها بر برخی دیگر فضیلت دارند. جهنم نیز هفت در دارد. سوم منافق است که با جان و مال خویش بجنگد و با دشمن روبرو شود و در این حال کشته شود. این فرد در آتش خواهد بود، زیرا شمشیر نفاق را از بین نمی برد. منبع:مقاله شهید؛ مرتضی مطهری
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
اي خوب!چشم عالم وآدم به راه توست خورشيد زنده در هوس روي ماه توست هرصبح مي دمد به اميد توآفتاب چشم سپيده بر خط خال سياه توست سوسوي زندگي است به سويي اگرهنوز ازكوكب دعاي شب واشك وآه توست ازمرغ آرميده به بالاي بيد مست تاآهوي رميده همه درپناه توست رنگ گناه روي جهان راسياه كرد تنها چراغ روشن اين شب نگاه توست هرجاكه بازمي كند آغوش زندگي مژده رسدكه نوقدمي از سپاه توست كنعان به بوي پيرهنت مي زند نفس جاه جهان-عزيز-به ژرفاي چاه توست درآرزوي لطف ربيع الانام باز چشم بهارهم-گل نرگس-به راه توست.
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
نور خورشید میخورد به شیشههای قدّی درِ تالار و چشمم را میزند. کج و کوله میشوم، تا میتوانم نوشتههای زیر عکس شهید آوینی را بخوانم: «تمنای شفاعت- چهلمین سالگرد پرواز شهید سیدمرتضی آوینی.» هنوز مراسم شروع نشده. اما تالار، کیپ تا کیپ پر است. جمعیت در جنب و جوش است. ملت، در کیفها را باز کردهاند و دل و رودهاش را بیرون میکشند. در کیف را که باز میکنم، آستین یک اورکت سبز آمریکایی بیرون میافتد. چقدر دوران نوجوانی، آرزوی پوشیدنش را داشتم. یکدفعه دلم میریزد: من تا بخواهم روی سن بروم که نیم ساعت گذشته! عجب اشتباهی کردم. صلوات میفرستم. کار از کار گذشته. مگر چند بار جلوی این همه آدم حرف زدهام که چم و خم کار دستم باشد؟! سرم را به منقولات داخل کیف گرم میکنم. اورکت، نوی نو است. زیرش یک پیراهن لی آبی با دکمههای فلزی گذاشتهاند. داخل یک جعبه هم، یک عینک فلزی است. داشتیم با بچهها توی پارکینگ مجتمعمان فوتبال بازی میکردیم که پدر در را باز کرد. بازی را رها کردم. دویدم دم در و سلام کردم. اما پدر سرحال نبود. این را از شانههای افتاده و صدای گرفتهاش زود فهمیدم. در را بستم و دنبال پیکان دویدم ته پارکینگ مجتمع. پدر پیاده شد. چند برگ کاغذ دستش بود. گفت: «آقای آوینی یادته که برایت تمبر آورده بود؟» من خیلی کوچک بودم. آنقدر که بلد نباشم تسلیت بگویم و بپرسم کی و کجا. همانجور مات ایستاده بودم و تنها یادم است که یکی از کاغذها را گرفتم و زل زدم به چهره قشنگ آوینی ـ که دیگر شهید بود ــ و دستهایش را که روی سینهاش گذاشته بود و اورکت سبز آمریکایی و پیراهن لی آبیاش. پشت آوینی دشت بود و چشمهایش از پشت عینک قاب فلزی، حرف میزد. زنده و گرم و گیرا. فردا صبح، وقتی داشتم دنبال پیراهن مشکیام میگشتم، پدر را دیدم و او از چشمهای سرخم همه چیز را فهمید. آن وقتها آوینی «شهید آوینی» نبود. در دبستانمان باید به هم میگفتیم گوینده «روایت فتح». تا اینکه تلویزیون، مایه گذاشت و آقا در تشییع پیکرش آمدند و تازه مقالههایش چاپ شد و آوینی رونمایی شد. و شد «شهید آوینی» که قدر نبودنش را بدانند و برایش یادبود بگیرند. از روی سن، صدای قرآن بلند میشود. مثل دست نوازشی پدرانه، روی سر جمعیت کشیده میشود و جنب و جوششان میخوابد. اورکت و پیراهن و عینک و بقیه مخلفات را داخل کیف میچپانم و میگذارمش کنار. به جز من، تک و توک، آدمهایی هم نشستهاند که رنگشان رنگ سبز اورکتهای آمریکایی نیست. حوصله نمیکنم بقیهاش را گوش کنم. به هر حال هر چه باشد تا هشت شب وقتمان را پر کردهاند. دست میکنم داخل کیف برزنتیام و کاغذهایم را درمیآورم تا برای بار صدم مرورشان کنم. قرار است ماجرای همین تمبرها را تعریف کنم. اولین برنامه شروع میشود. با یک چشم، کاغذهایم را نگاه میکنم و با یک چشم سن را میپایم. سه داور را پشت میزی نشاندهاند و یک میز دراز را هم برای ده شرکتکننده نهایی گذاشتهاند. معلوم میشود دور نهایی است و ازبین پنج هزار شرکتکننده مسابقه «صدای آسمان»، این ده نفر به اینجا رسیدهاند. سالن تاریک میشود و قسمتی از روایت فتح را پخش میکنند. خیلیها بلند بلند زیر گریه میزنند. سالن دوباره روشن میشود و مسابقه شروع. قرار است شبیهترین صدا را به صدای پر از حزن و نجابت شهید آوینی انتخاب کنند. سن را رها میکنم و میچسبم به کاغذهایم. اولین باری که شهید آوینی را دیدم، مخفیانه بود! سوره نوجوانان و سوره در طبقه چهارم یک ساختمان بودند. پدرم سردبیر سوره نوجوانان و آوینی سردبیر سوره. زیاد پیش میآمد که آوینی برای وضو گرفتن به این طرف بیاید. همه صلوات میفرستند. نگاه میکنم. یکی برنده شده. یک تندیس شهید آوینی و چهارده سکه میگیرد و پایین میرود. مجری، برنامه دوم را اعلام میکند: مسابقه «گامهایی تا خدا». کنجکاو شدهام که ماجرا چیست. هشت نفر یک سطح مستطیلی بزرگ را دست گرفتهاند و میآورند و روی سن میگذارند. بعد مجری شروع میکند به خواندن تکههایی از «همسفر خورشید»، آنجایش است که شهید آوینی تازه کفش نو خریده بود و وقتی در «سوره» راه میرفته، کفشهایش قرچ قرچ صدا میکرده و او خجالت میکشیده! هرجا که اسم «آوینی» میآید، جمعیت صلوات میفرستند. مجری میگوید که شرکت سازندهی کفپوشهای سوره را پیدا کردهاند و توافقنامهای امضا کردهاند تا از این به بعد، این کفپوشها را با اسم «شهید آوینی» بسازد. جمعیت صلوات میفرستد. بعد مسابقه شروع میشود. شرکتکنندهها را از میان جمعیت انتخاب میکنند. کارشان این است که بیایند و روی آن سطح راه بروند و هر کس که کفشش بیشتر قرچقرچ کند، نفر اول میشود! دلم برای همهشان میسوزد! بیچارهها! دیگر نمیدانم چه بگویم. پنج سکه هم به برنده میدهند. البته فکر میکنم کفشهایشان برنده واقعیاند. مجری نامم را صدا میزند. بعد میگوید که بعد از حرفهای من، به تناسبشان، هدیه غافلگیر کنندهای برای همه شرکتکنندگان دارند. میان سه صلوات جمعیت، خودم را زودتر از آنچه فکر میکردم، به سن میرسانم. مجری در گوشم میگوید که بعد از صحبتهایم، میخواهند از تمبرهای یادگاری شهید آوینی، یک دوره به همه حضار بدهند. میگوید که شرکت پست کشور آذربایجان، حاضر شده همه را دوباره چاپ کند. بعد هم از من میخواهد که به جمعیت چیزی نگویم، تا خودش اعلام کند. چشمی میگویم و پشت میکروفون میروم. «بسمالله الرحمن الرحیم»
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط محسن شاهمحمدی
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||